Home
برگ نخست
Downloads
دریافت فایل
Forums
تالار گفتگو
Your Account
صفحه شخصی

AhwazServer
وب سایت سجاد - آدرس جدید : www.1.Sajjad.ir: انجمنهای تخصصی

انجمنهای تخصصی سایت سجاد :: مشاهده موضوع - از تبار آفتاب
پرسشهای متداول
پرسشهای متداول
جستجو
جستجو
لیست اعضا
لیست اعضا
گروههای کاربران
گروههای کاربران
مدیران سایت
مدیران سایت
درجات
درجات
مشخصات فردی
مشخصات فردی
ورود
ورود
پیامهای خصوصی
پیامهای خصوصی
فهرست انجمنهای تخصصی سایت سجاد » شعر و ادبیات

ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version
از تبار آفتاب
مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
نویسنده پیام
mahsa
مدير انجمن "شعر و ادبيات"
مدير انجمن


عضو شده در: 17 دی 1384
پست: 225
محل سکونت: esfahan

امتیاز: 4
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: پنج‌شنبه 26 مرداد 1385 - 03:59    عنوان:  از تبار آفتاب پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

از تبار آفتاب

زني آمد از تبار تيرگي هاي دروني اش
و افق را با دستهاي سبزش لمس کرد ،
همان دستهايي که برداشت يک لحظه کاشتن بود
در انتهاي صميميتي حزن آلود
*****************************************
زني آمد از تبار (( اسير )) ان
محصور در (( ديوار )) هاي بلند انديشه هاي کوتاه
و اسارت را تاب نياورد
پرچم فکر بر افراشت و (( عصيان )) کرد ،
تا در فراسوي انديشه ها
(( تولدي ديگر )) ارزاني مولود عشق کرد .
************************************
زني آمد از تبار آسمانيان
تا پاکي خاک را به خاکيان عرضه دارد
تا نژاد بودن را
از نيستي برهاند
و (( تولدي ديگر)) بر عصاره عشق ورزيدن بخشد
************************************
زني آمد از تبار پرندگان
و پرواز کرد به نه توي تاريکي ها
و روح سپيد احساسش را
به سمت جاودانگي ها پرواز داد
تا (( پرواز را به خاطر ما بسپارد))
که پرواز روح پرند گان است
*****************************************
زني آمد از ((تبار خوني گلها))
و به وهم تار زندگي
رنگ ديگري داد
ولي افسوس که خود
(( در آستانه فصلي سرد))
به هم آغوشي باد خزان تن داد
و همچون ((تبار خوني گلها))
در باغچه بي رنگ زندگي
پرپر شد
***************************************
آري ، زني از تبار آسمانيان
و جسمش را به خاک سپرد
و روحش را به عرصه تبار آفتابي اش پرواز داد
چرا که او آفتابي بود و آفتاب را دوست مي داشت
و اين دنيا را براي دوست داشتن
((خيلي کوچک مي دانست
خيلي کوچک
خيلي))

به ياد ((فروغ فرخزاد ))
- آنکه عا شقانه زندگي کرد و غريبانه جان داد.

_________________
گرمی دست تو را دست اگر میفهمید
تا ابد دلشده در دست تو سکنی میکرد
دل اگر قطره ای از بوی تو را حس میکرد
لااقل صد گل از این شاخه تمنا میکرد
چشم کز دیدن خواب تو هم عاجز ماندست
زندگی روی تو را کاش تمنا میکرد

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی
تشکرها از این تاپیک
mahsa از این تاپیک تشکر میکنم 
نمایش پستها:   
ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours می‌باشند
صفحه 1 از 1


 

پرش به:  
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید

Powered by phpBB © 2001 phpBB Group
قالب فارسی شده توسط ایران یاد

INP-Nuke Copyright © 2005-2006 IranNuke Portal
Powered by  MyPagerank.Net
PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi | INP-Nuke Copyright © 2005-2006 IranNuke Portal

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.11 ثانیه