مردي سرگرم تماشاي تلويزيون بود.در اين هنگام فرزندش كه پهلوي او نشسته بود و هميشه كنجكاوانه سوال مي كرد از پدرش پرسيد:
پدر جان كوه دماوند كجا قرار داره؟
پدر كه حواسش جاي ديگه بود جواب داد :از مادرت بپرس كه هر چيزي كه برمي داره سر جاي خودش قرار نميده ! _________________
پدري به پسر خود گفت:
اگه ده تا سيب داشته باشي و دوتاي آن را بخوري چند تا سيب براي تو باقي مي ماند؟
پسر فكري كرده و گفت:
نمي دانم پدر جان! مسائل را با پرتقال حل مي كنيم
پليس به راننده اي كه ورود ممنوع آمده بود گفت:
مگر شما تابلوي ورود ممنوع را نديديد؟
راننده پاسخ داد: چرا تابلو را ديدم اما شما را نديدم _________________
كدخدا: خوب جعفر جان بيا اين نامه را براي من بخوان!
جعفر: الآن نمي توانم كدخدامگر نمي بيني روز است؟
كدخدا: نامه خواندن مگر روز و شب دارد؟ بيا بگير بخوان و ادا در نيار!
جعفر: آخه نمي شود كدخدا. من شبانه درس خواندم _________________
قاضي بيهوده انكار نكنيد . چهار نفر شهادت داده اند كه هنگام ارتكاب جرم شما را ديده اند.
مجرم: آقاي قاضي اينكه نشد مدرك . من هم مي توانم ده ميليون نفر را شاهد بياورم كه مرا هنگام ارتكاب جرم نديده اند _________________
ترکه داشته تو اتوبان کرج با سرعت ميرفته , يه دفعه راديو پيام ميگه : "رانندگان عزيز که در لاين تهران به کرج در تردد هستند مواظب باشن يه اتوموبيل در لاين مخالف در حرکت است" ترکه همينجور که داشته فرمونو اينور اونور ميکرده ميگه : لامصبا يکي دوتام نيستن
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours میباشند رفتن به صفحه قبلی1, 2, 3بعدی
صفحه 2 از 3
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید