((صهيون دغا))
بـه قوم خسـته و مظلوم غزه
بسي فتنه بسي جور و جفاشد
ز بيــداد ابـر شــيطان عالم
بنـاي ظلم نـامـردان بپـا شد
صداي مرگ و بيم آيد ز هرسو
به هركوي و به هر برزن عزاشد
گشايد بال وحشت كركس غم
چنـان گويي جهنم برملا شـد
بريـزد خـوشـه بمب جنـايت
فلسطين غزه اش ماتم سرا شد
تجـاوز بـر حـريم پـاك غزه
از اين نامردمان بي خدا شـد
دل عالم به درد آمد از اين غم
و ايران زين بلا صاحب عزاشد
جنـايت شد فزون از حد الهي
چه بي رحمي ز صهيون دغاشد
به بند كينه پير و كودك و زن
ز دست غـاصبان بي حيا شـد
كـه خواهد داد آنـان را ستاند
چرا همت از اين امت جدا شد
فلسطين تـا به كي تنها بماند
رگ مـردانگـي آخر كجا شـد
خدايـا كي رسد دست تـوانگر
چرا غزه به اين غم مبتلا شـد
چه دردي را به جان داردفلسطين
كه مملو از غمش شعر«رها»شد
بهروز(رها)