می گویند روزی گاوی سرش داخل خمره ای کرد تا آب بنوشد اما گاو دارای شاخ های بلندی بود و همین باعث شد تا نتواند سرش را از خمره بیرون بیاورد . مردم هر چه کردند نتوانستند سر گاو را از خمره بیرون بیاورند ، این بود که دست به دامان ملا نصرالدین شدند و گفتند :« تو دنیا دیده ای . از همه بیشتر می فهمی ! بیا و این گاو بیچاره را نجات بده »
ملا پذیرفت تا به بهترین شکل گاو را نجات دهد . پس از اینکه اوضاع و احوال گاو را از نزدیک دید ، دستور داد تا سر گاو را از تنش جدا کنند .سر گاو بریده شد . سپس گفت :«حالا کوزه را بشکنید و سر گاورا بیرون بیاورید »
مردم کوزه را شکستند و سر گاو را بیرون آوردند.
ملا سینه جلو داد و با غرور سرش را بالا گرفت وگفت :« اگرمن نبودم، چه کسی مشکلات شما راحل می کرد؟ »
کاربرد : این مثل به شوخی یا تمسخر هنگامی استفاده می شود که کاری با اشکال روبرو شده باشد و جمعی از حلّ آن ناتوان باشند یا را ه حل های اشتباه بدهند . _________________
هرکه در سینه دلی داشت به دلداری داد
دل نفرین شده ماست که تنهاست هنوز
می گویند شاه عباس ، سگی را آزاد کرد و دستور داد هیچ کس آن را اذیت نکند . سگ هم چنان از امنیت و آزادی استفاده می کرد که هیچ کس از مزاحمت او در امان نبود ؛ به خصوص پینه دوز شهر ؛ چرا که ظرف آبی کنار دستش داشت و سگ ، وقت و بی وقت به سراغ آن می رفت و از آن می
نوشید و آن را نجس و آلوده می کرد ؛ اما چا ره ای به جز صبر و تحمل نبود .
روزها گذشت و پینه دوز درمانده و غمگین ، تصمیم گرفت راهی پیدا و برای همیشه خود را از شر سگ رها کند . او مشته ی ** آهنی خود رادر کیسه کوچکی که از پوست دوخته شده بود ، گذاشت و منتظر نشست . همین که سگ به سراغ ظرف آب آمد ، پینه دوز چنان بر سرش کوبید که حیوان درجا مُرد . مردم و اهل بازار هم همه شهادت دادند که پینه دوز بی تقصیر است و فقط با یک کیسه ی کوچک پوستی به سگ ضربه زده است !
کاربرد : وقتی اتفاق مهمی روی داده باشد که فقط بعضی از افراد از راز آن باخبر باشند، این مثل به کار می رود _________________
هرکه در سینه دلی داشت به دلداری داد
دل نفرین شده ماست که تنهاست هنوز
می گویند مردی سخت گرسنه و درمانده بود . هر چه تلاش کرد ، غذایی برای خوردن نیافت. شیطان فرصت را مناسب دید . به سراغ او رفت و گفت :« به تو غذا خواهم داد که لذیذ تر و خوش آب و رنگتر از آن در عمرت ندیده باشی . اما شرط دارم »
مرد گرسنه ، بی تاب و با عجله گفت :« هر چه بگویی قبول می کنم »
شیطان از مرد خواست که در مقابل غذا ، ایمانش را به او بفروشد . مرد گرسنه ، بی معطلی قبول کرد و شیطان همانطور که وعده کرده بود ، غذایی لذیذ برایش فراهم کرد . مرد تا جایی که می توانست خورد و سیر شد .
شیطان گفت :« من به وعده خود عمل کردم .حالا ایمانت را به من بده.»
مرد که سیر و سرحال شده بود ، پاسخ داد :« ایمانم را به تو نخواهم داد . آنچه در حال گرسنگی گفتم ، همه پوچ و بی اساس بود ؛ چرا که آدم گرسنه ایمان ندارد !»
کاربرد : هنگامی که کسی در شرایط سخت و دشوار ، مجبور به دادن تعهد یا قولی شود که پس ازبرطرف شذن شرایط سخت ، از عهده انجام آن برنیاید یا نخواهد که به وعده و قول خود عمل کند ، ازاین مثل استفاده می کند ؛ چرا که در چنان شرایطی ، حرف و قول و تعهد ، کمتر از روی عقل بوده است و بیشتر از روی نیاز. _________________
هرکه در سینه دلی داشت به دلداری داد
دل نفرین شده ماست که تنهاست هنوز
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours میباشند رفتن به صفحه قبلی1, 2
صفحه 2 از 2
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید