تاریخ: چهارشنبه 24 بهمن 1386 - 00:40 عنوان: مثل های فارسی و داستان های آن
هر ضرب المثل راهی است برای زیبا سخن گفتن و تأثیر گذاشتن بر دیگران
دوستان نازنینم
قصد دارم از این به بعد ضرب المثل های مختلف رو با حکایات و داستان های جالبش روبرای شما خوبان بزارم چون احساس کردم توی سایت پر بار سجاد عزیز جای مثل ها خیلی خالیه ! چون منبع اطلاعات من از یک کتاب هست مجبورم اون ها رو براتون تایپ کنم و خودتون می دونید که یه کوچولو وقت میگیره بنابراین شاید مجبوربشم هفته ای یک مثل رو براتون نقل کنم . امیدوارم خوشتون بیاد
دو قورت و نیمش باقی است !
می گویند حضرت سلیمان توانایی های زیادی داشت . تمام موجودات به فرمان او بودند . با درخت و کوه و جانوران حرف می زد . یک روز او تصمیم گرفت به تمام حیوانات دنیا غذا بدهد . از خدا اجازه گرفت . خدا می خواست ناتوانی سلیمان را به او نشان بدهد . وقتی پافشاری سلیمان را در غذا دادن به همه حیوانات دنیا دید ، اجازه داد . سلیمان همه توانایی هایش را به کار گرفت و همه موجودات را به گرد آوری و پختن غذا واداشت .بعد کنار کوه بزرگی که ازغذا درست شده بود نشست تا حیوانات بیایند و از غذاهایی که آماده کرده بخورند . ناگهان ماهی بزرگی سر از آب بیرون آورد و گفت : (( اول غذای مرا بده )) سلیمان گفت : (( این همه غذا هرچقدر که دوست داری بخور )) ماهی در یک چشم به هم زدن کوه غذا را بلعید و گفت : (( بقیه غذای من چه می شود؟ هنوز گرسنه ام )) . سلیمان عصبانی شد و گفت : (( مگر تو روزی چقدر غذا می خوری ؟ )) ماهی گفت : (( روزی سه قورت . این که خوردم نیم قورت بود . باید دو قورت و نیم دیگر بخورم )) !
سلیمان فهمید که روزی دادن به موجودات زنده فقط از خدا برمی آید .
کاربرد :
وقتی به کسی چیزی بدهند و او راضی نشود و باز هم مطالبه کند ، می گویند : ((هنوز دو قورت و نیمش باقی است)). _________________
هرکه در سینه دلی داشت به دلداری داد
دل نفرین شده ماست که تنهاست هنوز
می گویند مردی غلامی خرید تا کارهایش را انجام دهد . غلام از روز اول بنای ناسازگاری با صاحب خود را گذاشت .از هر راه و به هر ترتیبی که می توانست ، ارباب خود را آزار می داد و می رنجاند . تا اینکه به سختی بیمار شد و زمان مرگش فرارسید . مرد بر بالین غلام نشسته بود . غلام گفت : « می دانم که به تو آزار زیاد رسانده ام . مرا ببخش . من جز رنج و دردسر برایت هیچ کاری نکرده ام . امیدوارم خدا هم از گناهان من بگذرد . حالا که زمان مرگم فرارسیده ، از تو خواهشی دارم ؛ قول بده به آن چه می گویم عمل کنی .»
ارباب قول داد و غلام گفت : « پس از اینکه مُردم ، طنابی دور گردنم بینداز و جسد مرا سه دور دور حیاط بگردان . آن گاه مرا به خاک بسپار.»
مرد قبول کرد . غلام مُرد و ارباب طبق خواست و وصیت او ، طنابی دور گردنش انداخت و دور حیاط گرداند.
همسایه ها که این وضع را دیدند ، فکر کردند مرد، غلام خود را با طناب خفه کرده است . مأمور خبر کردند و ارباب بیچاره را به جرم کشتن غلام به زندان انداختند . همین طور که او را به سیاهچال می بردند می گفت : « زنده اش عذاب ، مرده اش عذاب! »
کاربرد : در مورد شخص بد ذات و بد جنس به کار می رود که در موقع زنده بودن و حتی بعد از مرگ هم باعث زحمت و دردسر دیگران شده است . _________________
هرکه در سینه دلی داشت به دلداری داد
دل نفرین شده ماست که تنهاست هنوز
روزی مردی از روستایی خروسی دزدید و آن را زیر لباسش پنهان کرد . یکی از روستاییان او رادید و پرسید : « زیر فبایت چه داری ؟ » دزد وحشت زده گفت :« به حضرت عباس قسم هیچ ندارم »
دزد بی خبر بود که دم خروس از زیر قبایش بیرون زده است . مرد روستایی گفت : « قسمت را باور کنم یا دم خروس را ؟!»
کاربرد : در باره کسی به کار می رود که دلیل های روشن و قطعی را نادیده بگیرد و با حرف و قسم بخواهد خلاف آن را ثابت کند . _________________
هرکه در سینه دلی داشت به دلداری داد
دل نفرین شده ماست که تنهاست هنوز
مردی بالای درخت چناری رفته بود . ناگهان بادی تند وزید . مرد به وحشت افتاد گفت : « بار پروردگارا، از این درخت سالم پایین بیایم تمام گوسفندانم را نذرت می کنم »
از قضا وزش باد کمی آرام شد . مرد چند شاخه پایین تر آمد و گفت : « خدایا فقط پشم گوسفندان را می دهم » باز باد آرام تر شد و مرد پایین تر آمد و دید چیزی نمانده که به زمین برسد گفت : « خدایا کشک گوسفندان را می دهم » سرانجام باد از حرکت ایستاد و مرد گفت : « پشم چه ؟ » از درخت پایین آمد و شاد و خندان گفت : « کشک چه ؟ »
کاربرد : وقتی کسی می خواهد چیزی را انکار کند و خود را کاملاً بی خبر نشان دهد از این مثل استفاده می کند . _________________
هرکه در سینه دلی داشت به دلداری داد
دل نفرین شده ماست که تنهاست هنوز
بازرگانی می خواست برای قاضی شهر غذایی بفرستد و با این کار به او رشوه دهد در در روز دادگا به نفعش رأی بدهد .
بازرگان مرغی پخت و به نوکرش گفت که آن را در خانه قاضی ببرد . بوی خوش مرغ پخته ، شکم گرسنه نوکر را به قار رو قور انداخت . مدتی در مقابل بوی هوس انگیز مقاومت کرد اما سرانجام تسلیم شد . گوشه ای نشست ، یکی از پاهای مرغ را کند و خورد . سپس با خود گفت : « اگر از من پرسید پای مرغ چه شده ، می گویم مرغ های محله ما یک پا دارند »
نوکر غذا را به خانه قاضی برد . قاضی روپوش غدا را کنار زد و گفت : « پس یک پای دیگر مرغ کو ؟! »
نوکر گفت :« عالی جناب ، مرغ های ما یک پا دارند . »
قاضی دستور داد نوکر را کتک بزنند تا اعتراف کند .نوکر کتک می خورد و همچنان پای حرف خود ایستاده بود و می گفت : « مرغ یک پا دارد »
کاربرد : این مثل به کنایه به کسی گفته می شود که بسیار لج باز است ، بر حرف خود پا فشاری می کند و به هیچ عنوان حاضر نیست از حرف خود برگردد _________________
هرکه در سینه دلی داشت به دلداری داد
دل نفرین شده ماست که تنهاست هنوز
مردی از راهی می گذشت که دید دو گدا بر سر کوچه جلوی خانه ای ایستاده اند و با یکدیگر بحث می کنند و نزدیک است میانشان دعوا شود . او نزدیک رفت و گفت : « چرا با یکدیگر مشاجره می کنید؟ »
یکی از گدا ها جواب داد : « اول من می خواستم به در این خانه روم و گدایی کنم اما او آمد گفت : « نه . من باید اول باید بروم » و دعوایمان بر سر این است که چه کسی اول برود »
مرد سرش را بسوی آسمان بلند کرد و گفت : « گدا به گدا، رحمت به خدا ! » یعنی گدا راضی نیست گدای دیگر از کیسه مردم روزی بخورد . پس رحمت به خدا و بزرگی او که به همه رزق و روزی می دهد .
کاربرد : جایی که فردی از فرد دیگر تقاضای پول یا کالای می کند و او یا ندارد یا نمی خواهد بدهد این جواب را به درخواست کننده می دهد. _________________
هرکه در سینه دلی داشت به دلداری داد
دل نفرین شده ماست که تنهاست هنوز
می گویند مردی سوار بر خر، از راهی می گذشت . خرگوشی از جلو او رد شد .خر با دیدن خرگوش رم کرد و پالان او کج شد . همین مسأله باعث شد که مرد به زمین بیافتد . او که خشمگین شده بود ، شروع کردبه کوبیدن پالان خر! رهگذری از آنجا می گذشت ، با دیدن مرد گفت: « چرا پالان را می کوبی؟»
مرد گفت :« خر از خرگوش ترسید ، پالان را وارونه کرد و من به زمین افتادم ، حالا که نمی توانم خر را تنبیه کنم ، پس پالان اورا می کوبم !
کاربرد: در باره کسی به کار می رود که از زورمندی آسیب دیده و چون توان مقابله با او را ندارد عصبانیت خود را بر سر مظلوم خالی می کند . _________________
هرکه در سینه دلی داشت به دلداری داد
دل نفرین شده ماست که تنهاست هنوز
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours میباشند رفتن به صفحه 1, 2بعدی
صفحه 1 از 2
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید