دل من می گیره وقتی ، تویه کوچه ، تک و تنها
با خیالت ، تویه بارون ، تویه غم ها
می شمارم اشک های ابر و می خونم شعرای سهراب
من می شم مجنون و مجنون که می گشت دنبال محراب
روزگارم بد نیست ...
روزگارم بد نیست؟!!
آی سهراب
اشک هایت از غم نیست؟
زیر یک سرو بلند ، کنج دیوار قدیمیِ گلی
گریه ام می گیرد
من به یاد گرمیه اغوشت
سرو را می گیرم
و
صدای خنده ای می اید
گل شب بو به من می خندد
سرو همسایه به من می خندد
کودک همسایه از خنده به خود می لرزد
یکنفر در تن من ، نجوا کنان می گوید
سرو را
خاطره را
و
هرچه دارم از تو
ترک کنم در باران
تا بشوید باران
خاطرات و تنمان
جای پایت روی برگ
کَمکَمک باران شست
اشک های روی چشم
هر چه بود باران برد
خاطرات روزهای قبلمان
مانده است بر ایوان
چون طنابی بر دار
که مرا می خواند
خنده سرو بلندی که مدادی شده است
خنده ان گل شب بوی درون لیوان
خنده کودک همسایه که مردی شده است
می گوید
خاطره می ماند!!
شعر : ایلیا خدابخش
_________________ وقتي صدايت کردم فرياد که زدم کلاغ ها همه از روي درختان پريدند مي گويند کلاغ شوم است اسم تو شور بود يا صداي من؟!!!
خیلی زیبا بود
آدم احساسش می کنه انگار در اون موقعیت قرار داری
گفتی باران دلم بران خواست صدای شر شر باران بوی ترنم خاک یک نفس عمیق به قول خودت شعرهای سهراب هم زمزمه کنی توی فصل پاییز .......... _________________ شبي از پشت يک تاريکي غمناک و باراني تو را با لهجه گلهاي نيلوفري صدا کردم. تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم . پس از يک جستجوي نقره اي در کوچه هاي آبي احساس تو را از بين گلهايي که در تنهاييم روئيد با حسرت جدا کردم .
هر چیزی برای فراموش کردن روز های خوبی که حالا تلخ شدند و زجر اور بکشی
نمی تونی خاطره رو بکشی
خاطره همیشه می مونه _________________ وقتي صدايت کردم فرياد که زدم کلاغ ها همه از روي درختان پريدند مي گويند کلاغ شوم است اسم تو شور بود يا صداي من؟!!!
درسته خاطره همیشه می مونه
تلخ شیرین اگه یک مقدار توجه کنی می بینی اون خاطرات تلخ هم یک شیرینی خودشو داره پس میشه باهاش کنار اومد
از ما فقط خاطره ها و رفتار هامون می مونه بس _________________ شبي از پشت يک تاريکي غمناک و باراني تو را با لهجه گلهاي نيلوفري صدا کردم. تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم . پس از يک جستجوي نقره اي در کوچه هاي آبي احساس تو را از بين گلهايي که در تنهاييم روئيد با حسرت جدا کردم .
شيرين تر اوني كه فكر كني و با حسي كه جديده.حسرت روزهاي گذشته.... _________________ و نمي دانم،گناهي است انگار
كه با هفت اقيانوس آب تفسير نمي شود
و سرنوشت تو ملكوتي مي شود
در تغيير سرنوشت من
www.nabzesard.blogfa.com
خاطره خوش داشتن چیزی
وقتی که دیگه اون رو نداری............
به نظرت شیرینه؟
آره شیرینه مثل عسل
خاطرات تلخ شیرین خودمون درست می کنیم
ما باید زندگی کنیم و زندگی رو به خودمون راحت بگیریم
چون ما چه بخوایم چه نخوایم محکومیم زندگی کنیم
حالا هرچه قدر به خودت سخت بگیری به خودت آسیب رسوندی روزگار می گذرد _________________ شبي از پشت يک تاريکي غمناک و باراني تو را با لهجه گلهاي نيلوفري صدا کردم. تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم . پس از يک جستجوي نقره اي در کوچه هاي آبي احساس تو را از بين گلهايي که در تنهاييم روئيد با حسرت جدا کردم .
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours میباشند رفتن به صفحه 1, 2بعدی
صفحه 1 از 2
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید