سلام
دیدید تو اون کلیساها یک اتاقی میشه پدر روحانی می شینه توش بعد یه نفر که یه جرمی کرده از اون پنجره هر جرمی که کرده رو اعتراف می کنه و به اصطلاح روح خودشو از گناه پاک می کنه؟
این تاپیک هم یه چیزی شبیه اونه!
با این شرح که:
هرکس یک اعترفی کرد هیچکس حق سرزنش یا مسخره کردن و ... رو نداره و فقط می تونن سوال بپرسند که معترف در جواب دادن به اونها کاملا مختاره! _________________ اینگونه!....... ما می جنگیم!!!!
با سلام،
من معترف اول هستم!
البته یکی از عمده دلایل ایجاد این تاپیک هم این بود که بتونم این موضوع رو اعتراف کنم و شما هم نتونید چیزی بگید و من حال کنم!
به هر حال باید اعتراف کنم که هر مبحث ضد فمینیستی که من درج کرده ام صرفا جهت روکم کنی بوده و با اینکه می دونم هیچکس حتی به خودش زحمت نداده اونها رو بخونه ولی به هر حال من کاملا از کار خودم پشیمونم و این موضوع رو مطرح می کنم که جامعه در هر زمان نیاز به مردان و زنان داره و اصلا این دو هرگز بدون هم یا دور از هم نبوده اند و نخواهند بود. لذا بدینوسیله عذرخواهی رسمی مرا به خاطر اخم های احتمالی قبول کنید.
البته هر جا که حق ضایع بشه من حتما باز از حقوق چه خانم ها و چه آقایون دفاع خواهم کرد ولی اینبار بدون چشم قاضی!
_________________ اینگونه!....... ما می جنگیم!!!!
منم دخمل خوبی زیاد نبودم
وحید رو زدم
جنگ زیاد راه انداختم
ایلیا رو فراری دادم
اشک سجاد رو در اوردم خدا ایشالا اشکمو دراره!
امیر هم خیلی اذیت کردم
جسن
حسن که دیگه نگو _________________
میخوام بازم بخونم تو بارون از نگاهت , با اینکه خیلی خستم بگزرم از گناهت
آخه تو عزیزه قصه هامی آخه تو شعره روی لبامی
آخه جونه تو بسته به جونم اگه بری دیگه نمیتونم
آخه اسمه تو رو که میارم میشی همه ی دارو ندارم
از چی میترسی تو مهربونم من که رو عشقه تو موندگارم
ولی یه حسی میگه هر کاری کردم کاره خوبی بوده _________________
میخوام بازم بخونم تو بارون از نگاهت , با اینکه خیلی خستم بگزرم از گناهت
آخه تو عزیزه قصه هامی آخه تو شعره روی لبامی
آخه جونه تو بسته به جونم اگه بری دیگه نمیتونم
آخه اسمه تو رو که میارم میشی همه ی دارو ندارم
از چی میترسی تو مهربونم من که رو عشقه تو موندگارم
منم دخمل خوبی زیاد نبودم
وحید رو زدم
جنگ زیاد راه انداختم
ایلیا رو فراری دادم
اشک سجاد رو در اوردم خدا ایشالا اشکمو دراره!
امیر هم خیلی اذیت کردم
جسن
حسن که دیگه نگو
بازم بگين خودتونو سبك كنيد
چطوري مي خواي بار اينهمه گناه رو با خود بكشي
اگر كار ديگه اي هم كردي بگين خجالتتون نوشه. _________________ سکوتم را به باران هديه کردم , تمام زندگي را گريه کردم , نبودي در فراق شانه هايت ، به هر خاکي رسيدم تکيه کردم
من نه خجالت میکشم و نه احساس گناه میکنم !
زدن ! خوردن !
گفتن ! شنیدن !
همین! _________________
میخوام بازم بخونم تو بارون از نگاهت , با اینکه خیلی خستم بگزرم از گناهت
آخه تو عزیزه قصه هامی آخه تو شعره روی لبامی
آخه جونه تو بسته به جونم اگه بری دیگه نمیتونم
آخه اسمه تو رو که میارم میشی همه ی دارو ندارم
از چی میترسی تو مهربونم من که رو عشقه تو موندگارم
من باید اعتراف کنم که انروز تو کلاس صدای بدی در آوردم و وقتی ناظم منو صدا کرد بیرون سه تا تو دلم فحش دادم بهش و بعد که برگشتم بازم از اون صداها در آوردم!
الان خیلی ناراحتم _________________ اینگونه!....... ما می جنگیم!!!!
یه شب سی دی پلی استیشن فوتبال امیدمون رو شیکوندم (داداشم) بعد اون هیچی نگفت فقط غمگین نگاه کرد و رفت !!!
اخه انقد دوس داشت !
فقط با اون بازی میگرد _________________
میخوام بازم بخونم تو بارون از نگاهت , با اینکه خیلی خستم بگزرم از گناهت
آخه تو عزیزه قصه هامی آخه تو شعره روی لبامی
آخه جونه تو بسته به جونم اگه بری دیگه نمیتونم
آخه اسمه تو رو که میارم میشی همه ی دارو ندارم
از چی میترسی تو مهربونم من که رو عشقه تو موندگارم
من خیلی گناهکارم!
اونروزم که زنگ تفریح بود و دوستم رفته بود حیاط کیفشو باز کردم و هرچی خوراکی داشت خوردم، بعد که اومد پررویی هم کردم و گفتم اصلا خوشمزه نبود خوراکیاش! _________________ اینگونه!....... ما می جنگیم!!!!
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours میباشند رفتن به صفحه : 1, 2, 3, 4, 5, 6, 7بعدی
صفحه 1 از 7
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید