ازت دعوت می کردم که با هم بریم به یه شب شعر.
چون از اونجایی که معلومه شما شعر میگین. منم همینطور .
ذهنم پره از قافیه های کهنه است دلم از ردیف های شعرم خسته است(سارا) _________________ این نیز بگذرد...
با هم تو اون پارک کنار هتل پارس قذم می زدیم و با هم بیشتر اشنا می شدیم. _________________ سکوتم را به باران هديه کردم , تمام زندگي را گريه کردم , نبودي در فراق شانه هايت ، به هر خاکي رسيدم تکيه کردم
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours میباشند رفتن به صفحه : قبلی1, 2, 3 ... 42, 43, 44
صفحه 44 از 44
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید