تاریخ: سهشنبه 22 اسفند 1385 - 11:29 عنوان: تقديم به دختران گل ايروني (هيچ باغباني را ...)
هيچ باغباني را سرزنش نمي كنند كه چرا دور باغ خود حصارو پرچين كشيده است. چون باغ
بي ديوار، از آسيب مصون نيست و ميوه و محصولي براي باغبان نمي ماند.
هيچ كس هم با نام آزادي ديوار خانه خود را بر نمـي دارد و شبها در حياطش را باز نمي گذارد، چون خطر رخنــه دزد جــدي است. هيچ صاحب گنج و گوهري هم جواهرات خود را بـدون حفاظ، در معرض ديـد رهگذران نمي گذارد تا بدرخشد،
جلوه كند و چشم و دل بربايد، چون خود جواهر ربوده میشود. هر چيز كه قيمتي تر باشد، درصد مراقبت از آن بالاتر میرود. هـر چه كه نفيس تر باشد، بيم ربودن و غارت بيشتر است و مواظبت، لازمتر. اگــــر در شيشه عطر را بــاز بگذاري، عطرش مي پرد. اگر رشتـه مرواريدت را دركمــــد و صندوق نگذاري و در آن را نبندي، گم میشود.
اگر در مقابل پنجــره خانه ات، توري نزني، از نيش پشه ها و مزاحمت مگسها در امـــان نخواهـي بود. وقتي راه ورود پشه ها را مي بندي، خود را مصون ساخته اي نه محدود و زنداني.
وقتي در خانه را مـي بندي، يــا پشت پنجره اتاقت پـرده مي آويــزي ، خود را از ورود بيگانه و نگاههاي مزاحم در پناه قرار داده اي، نه كه خود را در قيــد و بند و حصـار افكنده باشـي. اگر براي ايمنـي ازخطرهــا وآسودگــي از مزاحمـــان،خود را بپوشاني، نه كسي ايراد مي گيرد، و نه اگــر هم ايراد بگيرد، اعتنا مي كني، چرا كــه سخنش را بــي منطق و ناآگاهانه مــیداني و میبيني اينكـه: دل بايــد پاك باشد! بهانه اي بـــراي گريز جاهلانـــه ازهميــن مصونيت است و آويختن به شاخه لاقيدي ، و گرنه ازدل پاك هم نبــايد جز نگاه و رفتار پاك برخيزد. ظاهر، آينه بــاطن است و... از كــوزه همـــان برون تراود كه دراوست.
خانم هاي محترمه بخاطر ارزش و كرامتــي كه دارد، بايـدمحفوظ بماند و خود را حراج نكند و در بازار سوداگران شهوت، خود را به بهـاي چند نامه و نگاه و لبخند نفروشد. خانم هاي عزيز بخاطر لطافتي كه دارد، نبايد دردستهـــاي خشن كامجويان ديو سيرت، كه نقاب مهرباني و عشق به چهره دارند، پژمرده شود و پس ازآنكه گل عصمتش را چيدنـد، او را دور اندازند، يا زير پايشـان له كنند. گوهر عفاف و پاكي، كم ارزشتر از طلا و پول ومحصول باغ و وسايل خانــه نيست دزدان ايمان و غارتگــران شرف نيــز فراوانند.
سادگي و خامي است كه كسي خــود را در معرض ديــد و تماشاي نگاههاي مسموم و چشمهاي ناپاك قرار دهد وبه دلبري و جلوه گري بپـردازد و خيال كند بيماردلان و رهزنان عفاف را به وسوسه نمي اندازد و از زهــر نگاهها و نيش پشه هاي شهوت در امان مي ماند!!
خـراب كردن همه ديوارها و برداشتــن همه پرده ها و باز گذاشتن همه پنجره ها، نشانه تيره انديشي است، نه روشنفكـــري! علامت جــاهليت است، نه تمدن! مي گويي نه؟؟ به طومار كساني نگـاه كن كه پس ازرسوايي و بي آبرويي، با دو دست پشيماني بـر ســر غفلت خويش مي زنند و بر جهالت خود لعنت مي فرستند.
كسي كه از جماعت رسوا نگريزد، رسواي جماعت مي شود! آنكه ايمان را به لقمه اي نان مي فروشد، آنكه يوسف زيبايـي را با چنــد سكه تقلبــي عـوض ميكند، آنكه كودك عفاف را جلوي صدهـا گرگ گرسنه مي بــرد و به تماشا مي گذارد،روزي هم پشت ديوار ندامت اشك حسرت بر دامن پشيمـــاني خواهـد ريخت،درآخرت هم به آتش بـي پروايي خــود خواهــد سوخت. از اول بايد مواظب بود اين كاسه چيني نشكند و اين جام بلورين ترك برندارد.
از اول نبايد به پاي بيگانه،اجازه ورود به مزرعه نجابت داد، كه بوته هاي نورس عصمت را لگدمــال كند. ولي ... گريه بي حاصل است و بـي ثمر، وقتي كه شاخه شكست و گل چيده شد. _________________ شبي از پشت يک تاريکي غمناک و باراني تو را با لهجه گلهاي نيلوفري صدا کردم. تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم . پس از يک جستجوي نقره اي در کوچه هاي آبي احساس تو را از بين گلهايي که در تنهاييم روئيد با حسرت جدا کردم .
از آدمخوارها هم بد تر _________________ شبي از پشت يک تاريکي غمناک و باراني تو را با لهجه گلهاي نيلوفري صدا کردم. تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم . پس از يک جستجوي نقره اي در کوچه هاي آبي احساس تو را از بين گلهايي که در تنهاييم روئيد با حسرت جدا کردم .
وای بلا به دور سمیرا جان مگه ما پسرهای بیچاره بدبخت
چه گناهی کردیم که از ادم خوارها بدتریم. _________________ سکوتم را به باران هديه کردم , تمام زندگي را گريه کردم , نبودي در فراق شانه هايت ، به هر خاکي رسيدم تکيه کردم
باز ادمخورها _________________ ما آدما هميشه صداهای بلندو می شنويم؛پررنگهارو می بينيم و کارهای سختو دوست داريم؛غافل از اينکه خوبها آسون
ميان؛بی رنگ می مونن و بی صدا می رن
دلم سوخت چقد دخترا در معرضه تهدیدن _________________ الهی دردای دلم بشه طلسم پای تو
غصه و درد غم بشه لحظه به لحظه های تو
خدا کنه که اهه من بگیره اون دامنتو
روزای روشنم برات بشه شبه سیاهه تو
يكي بايد به حال خودتون دل بسوزونه آخه
اگه شماها (آقايون) انشاالله به همت خدا منقرض بشين و ديگه اثري ازتون باقي نمونه اون وقت دنيا بهشت ميشه و دختراي گلم انقدر دست از شما ها رنج
نمي كشن 8) _________________ شبي از پشت يک تاريکي غمناک و باراني تو را با لهجه گلهاي نيلوفري صدا کردم. تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم . پس از يک جستجوي نقره اي در کوچه هاي آبي احساس تو را از بين گلهايي که در تنهاييم روئيد با حسرت جدا کردم .
من نمیدونم این موجودات ضعیف (خانومها) که با یه حرکت رنج میکشن خدا واسه چی افریده
البته ما اقایونم نباشم خودتوتنم با خودتون نمیتونید کنار بیایید 8) _________________ الهی دردای دلم بشه طلسم پای تو
غصه و درد غم بشه لحظه به لحظه های تو
خدا کنه که اهه من بگیره اون دامنتو
روزای روشنم برات بشه شبه سیاهه تو
خدا اين موجودات ضعيفو واسه اين آفريد كه موجودات قدرتمند يا در اصل پوست كلفتي مثل بعضي پسرا رو جمع كنن
تو رو خدا شما آقايون منقرض شين تا ببينين ما چطوري با هم كنار ميايم
البته بهتون بر نخوره ها
چيزي كه عوض داره گله نداره _________________ عيب هايم جواهراتند اگر از دست دوستي بگيرم...
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours میباشند رفتن به صفحه 1, 2بعدی
صفحه 1 از 2
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید