محمدرضا1000
کاربر قديمي


عضو شده در: 11 شهریور 1385
پست: 1245
محل سکونت: کرمان 
امتیاز: 1210 دادن امتیاز [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: شنبه 4 فروردین 1386 - 08:41 عنوان: تلویزیون فرهنگ سازی و مطالعه به زبان خودمانی!!!! |
|
|
جالبه حتما بخوانید.
ساختار اساسي يك جامعه رو مردم ميسازند.مردمي كه با فرهنگ و آداب و رسومي كه دارند،از آن به عنوان ابزاري در امور مختلف زندگشيون استفاده ميكنند.براي زندگي اشتراكي و دادو ستد ها!در واقع آنچيزي كه باعث پايداري جامعه خواهد شد،ميزان وابستگي افراد جامعه به همديگر هست و اين وابستگي جز با وحدت و همدلي شكل نخواهد گرفت.يعني در اصل اين داد و ستد هاست كه به جامعه روح ميده و ساختارهاي جامعه رو شكل ميبخشه!اون چيزي كه اهداف جامعه را تعيين ميكند،خواستههاي مردم هست و اين خواستهها زماني كه با هم جمع شوند و تشكيل يك هدف واحد ميدهند و جامعه را به سمت آن هدف سوق ميدهند.اما اين خواستهها چگونه بوجود ميايند؟چگونه جمع ميشوند؟اصلا چگونه مردم همدل ميشوند و وحدت بوجودميآيد؟آن چيزي كه باعث ميشود تا خواسه بوجود بيايد،نشات گرفته از ميزان آگاهي و اطلاعات هست!يعني زماني كه آگاهي صورت بگيره،بر طبق آن،خواسته حاصل ميشود و همين يك مسيري را بوجود مياورد، در جهت نيل به آن هدف!به عنوان مثال شما تا ندانيد كه گرسنه هستيد،غذا نميخوريد!و زماني كه احساس گرسنگي ميكنيد،به سمت غذا ميرويد به هدف اينكه گرسنگيتان را برطرف كنيد!يعني خواسته شما خوردن غذاست و هدف از خوردن رفع گرسنگي هست.
در جامعه هم به همين ترتيب هست.آن چيزي كه جامعه را ميسازد،مردم هستند و چيزي كه مردم را ميسازدفرهنگ مردم هست.رسوم و آداب آنها!همه اينها روحيه انسان را تشكيل ميدهند و اين روحيه اعمال و رفتار آدمها را شامل ميشود.اين اعمال و رفتار هم دادو ستد و اشتراك را بوجود ميآورد.تمام اينها روي هم ميشود جامعه!اين جامعه ميتواند در ابعاد و انواع مختلف باشد.خوب اگر بخواهيم از فرهنگ و آدابي برخوردار باشيم،حتما ميبايست كه از رسومات آن فرهنگ و آدابي كه حاكم بر آن هست آگاه باشيم تا آماده براي ورود به عرصه زندگي در جامعه شويم.بايد بدانيم كه از كجا آمده و چه چيزي را دنبال ميكند.چيزي كه اينجا نتيجه ميشود،اين هست كه رشد انسانها بستگي به ميزان آگاهي آنها دارد.يعني هر اندازه آگاهي فرد بيشتر باشد،مسلما بهتر تصميم ميگيرد و به تبع بهتر زندگي خواهد كرد.اما اين آگاهي چگونه حاصل ميشود؟
در جوامع گذشته افراد با تجربه و پيشكسوت هميشه الگو بودهاند مردم از اين افراد تبعيت ميكردند.اما خوب روزها گذشتند و همه چيز رو به جلو و پيشرفت رفت.همه چيز تغيير كرد و دادو ستد ها نيز در سير صعودي قرار گرفت و جوامع،شكل امروزي پيدا كردند.ارتباطات نزديكتر شدند و جوامع بزرگتر شدند و ارتباط منوط به محدوده جغرافيايي خاص نماند و جهاني شد.فرهنگها از نقاط مختلف دنيا با يكديگر در ارتباط قرار گرفتند.آن چيزي كه باعث توفيق و پايداري آن فرهنگ بوده و هست و خواهد بود حفظ ارزشهاي آن فرهنگ هست.هرچند كه آن هم تا حدودي در بعضي كشورها مثل ايران خودمان روبه كمرنگي رفته و شايد علت اصلي آن عدم آگاهي به ميزان كافي هست.ميدانيم كه آگاهي با مطالعه بهوجود مياد.اما مطالعه چيست و چگونه صورت ميگيرد؟
مطالعه يعني اطلاعيابي.يعني به دست آوردن اطلاعات راجع به موضوعي!خاص يا عام.مطالعه راههاي مختلفي دارد.مثل گوش دادن به سخنان اهالي فن،خواندن كتب مختلف و مجلات و مكتوبات و...........!
در گذشتههاي دور،كساني كه ميخواستند آگاهي كسب كنند،به دليل كمبود امكانات پاي صحبتهاي برزگان مينشستند و حرفها سينه به سينه نقل ميشد.بعدها خط اختراع شد،دست نوشتهها بوجود آمدند و در امتداد آن رسانهها شكل گرفتند.رسانههاي كه در راس آنها تلويزيون هست.تلويزيون كه يك رسانه ملي در هر كشور به حساب مياد و نقش بسيار بسيار تعيين كنندهاي هم دارد.در تمامي زمينهها!تمامي اين ها را تو دوستي كه داري ميخوني و من هم زياد نميخوام وقتت را بگيرم،مدوني. اما اگر خوب دقت كني يكي از وسايل مطالعه ميتواند تلويزيون باشد!شايد خيليها فكر كنند كه مطالعه فقط خواند مكتوبات هست.اما با توجه به تعريفي كه از مطالعه قرار دارد،خواندن مكتوبات تنها شاخهاي از امر اطلاع يابي يا همان مطالعه هست.
اين مقدمه را گفتم تا برسيم به اصل مطلب يعني اينكه ببينيم تلويزيون كشور عزيزمان ايران واقعا چقدر در امر آگاهي دادن به افراد جامعه نقش دارد و تا به حال چه كرده!
خوب به اينجا رسيديم كه يكي از راههاي مطالعه ميتواند دقت و توجه به برنامههاي رسانهها مخصوصا تلويزيون باشد.همه ميدانيم كه تلويزيون تاثيرگذارترين رسانه هست.
گفتيم براي زندگي كردن در جامعه ميبايست با يكديگر در ارتباط باشيم و با هم داد و ستد داشته باشيم.چيزي هم كه اين امور را هدايت ميكند،تا به بهترين شكل صورت بگيرد فرهنگ هست.وجود آداب هست.اما مردم براي داشتن فرهنگ و آداب و رسوم نياز به شناخت اين فرهنگي كه در جامعهاشون حاكم هست دارند.پس براي شناخت آن بايد مطالعه كنند و آگاه بشوند.اما چه چيزي بهتر از تلويزيون كه يك رسانه تاثير گذار هست براي آگاهي دادن و مطلع كردن مردم در امر شناخت خود و جامعهآشون؟!!!!!!!!!!!مخصوصا جامعه جواني،مثل ايران.
راحتتر صحبيت كنيم.اين تلويزيون هست كه به دليل داشتن بيشترين مخاطب،ميتواند خيلي راحت به مردم بگويد كه كي هستند و از كجا آمدهآند و چه بايد بكنند!به مردم بگويد كه چه چيز در جامعه ميگذرد و در جهت رشد و اعتلاي آن چه بايد كرد.!؟
ميدونم كه تا اينجا گرفتي كه چي ميخوام بگم دوست من،پس بيشتر از اين حوصلتون رو سر نبرم.
كشوري مثل ايران با تمدن بسيار غني و چند هزار ساله،همانطور كه ميدانيم چه از لحاظ مادي و چه معنوي بسيار غني هست.اما آن چيزي كه باعث قوت اين منابع ميشود،اجراي صحيح و حفظ اصالت آن هست و البته با درنظرگرفتن شرايط و زمان و مكاني كه درش هستيم.ما اينجا ميخوايم راجع به اين صحبت كنيم كه تلويزيون ايران در اين امر تا به امروز چه كرده؟چقدر در جهت آگاهسازي افراد و مخصوصا جوانان جامعه در مورد شناخت فرهنگشون و كلا اصولي كه در زندگي بايد پياده كنند تلاش كرده!تا چه ميزان افراد جامعه را به اميدواري،همدلي،عشق،رفاقت،ارتباط دو طرفه،معرفت،صفا و صميميت و ... ترغيب كرده؟
چيزي كه باعث ميشود تا افراد پاي تلويزيون بنشينند،حالا خوب يا غلط سريالها و فيلمهايي هست كه در تلويزيون به نمايش در ميايد.مثلا ساعت 8:30 شبكه3 ،ساعت 9:30 شبكه 2 و ساعت 10:15 شبكه 1 سريال پخش ميكنند.كاري به عدم وجود نظم در پخش برنامهها و تداخل آنها با همديگر نداريم.اما سوالي كه اينجا مطرح ميشود اين هست كه اين سريالها كه پخش ميشوند و مخاطب را به مدت 45 دقيقه هر شب در طي هفتههاي متوالي به دنبال خودش ميكشاند،چه باري براي مخاطب دارد؟حالا در هر رده سني!
آن چيزي كه اين روزها در سريالها و فيلمها و يكسري برنامهها ديده ميشود،حرفها و سخناني هست كه در امري خارج از امر رسالت اصلي برنامههاي سيما هست.برنامههايي كه مجريانش بودن هيچگونه رعايت اصول فرهنگيجامعه و واقعيتهاي تمدن ايراني هست.به كار بردن حرفهاي كاملا مصنوعي و يكسري صميميتهاي كاملا غير واقعي كه تنها با بازي با الفاظ ساخته ميشوند و به نظر مياد كه تنها براي گذراندن زمان هست.
سريالهايي كه هيچ حرفي از فرهنگ غني ايران در آنها به زبان آورده نميشود!تنها يكسري چيزهايي در آنها به نمايش در ميآيند كه نيازي به آن نيست!گفته ميشه كه تو فيلمها و سريالها بايد از درد جامعه صحبت كرد.بايد از رنجها و سختيهاي جامعه گفت.اما تا چه اندازه؟واقعا تا كجا؟تا چه حد؟آيا اگر بخواهيم از جامعه بگوييم فقط درد در آن هست؟ايا تلويزيون و فيلمها و سريالهاش فقط جاي صحبت از بدبختيهاست؟براي مردمي كه از صبح تا شب رودررو با اين همه رنج و مسختيهاي زندگي هستند،مردمي كه تحت فشارهاي مختلف معاش هستندو با اينهمه خستگي روحي و جسمي از كار روزانه به خانه برميگردند،آيا باز هم بايد برمامههايي پخش شود كه اشك آنها را در بياورد؟آيا نبايد برنامهاي باشد كه حداقل مقداري از ميزان اين فشار ذهني كم كند؟آيا بهتر نست سريال با فيلمي پخش شود كه در آن صحبتهايي شود كه مردم،بخصوص نسل جوان جامعه را با فرهنگ ايران آشنا كند؟واقعا چقدر فرهنگ سازي ار طرف تلويزيون صورت ميگيرد؟روزانه به چشم ميبينيم كه در هرجايي صحبت راجه به اتفاقاتي است كه در سريال شب گذشته افتاده!در ادارهها،فروشگاها،اتوبوسها،تاكسيها،دور همنشينيها و ...!
افرادي هستند كه آنقدر تحت تاثير اين برنامهها قرار ميگيرند كه تا نوبت پخش قسمت بعدي در استرس به سر ميبرند و حرف عاديشان هم صحبت از اتفاقات آن برنامه يا بهتر بگويم؛سريال هست.عدهاي با غم آن سريال گريه ميكنند،افسرده ميشوند،عدهاي عاشق و شيفته بازي بازيگر ميشوندو خيلي از مسائلي كه واقعا نيازي به آنها نيست پديد مياد!استفاده از الفاظ و حركات كاملا غير رايج در جامعه.يك مثال تكراري و كليشهاي كه بارها مورد انتقاد قرار گرفته اما هنوز هم به كار برده ميشه،جمله يعني كي ميتونه باشه؟!!!!!!!!!!!! !!!!!!!!! !!!!!!!
و خيلي چيزهاي ديگه كه با وجود مورد نقد قرار گرفتن اما باز هم هنوز به كاربرده ميشوند.سكانسها يا صحنههايي كه در واقعيت جامعه هرگز اتفاق نميافتند.مثلا صحنههاي دادگاهي كه بازپرس پرونده اينقدر شاعرانه به شرح ماجرا بپردازد!حالا كاري به لفت دادنهاي الكي آن نداريم!
سريالها وبرنامههاي تلوزيون واقعا تاثير گذار هستند و اين يك موضوع غير قابل انكار هست.اما ايت تاثيرات چه باري دارند؟سريالهايي كه هر شب پخش ميشند و بيش از 15ميليون نفر مخاطب دارند.اما اين 15 ميليون نفر چي ميبينند و چه چيزي دستگيرشان ميشود؟چرا بايد سريالي كه 3 ماه پخش ميشود و همه جا صحبتش هست و حتي خيليها براي ديدنش از خيلي كارهاي مهمشون دست ميكشند،هيچ بار آموزشي از ابعاد مختلف داشته باشد؟چرا فقط بايد مخاطب را به دنبال خودش بكشاند و باز هم با حركات غير متعارف در بطن جامعه و همينطور صحنههاي تكراري مثل اينكه 2خواهر يكي تا رسيد آن يكي رفت و يكيشون آن يكي را ديد ولي جلو نرفت،و گنجاندن يك سيري موضوعات بياساس در رسانه ملي پخش شود و فقط وقت مخاطب را بگيرد؟
بحث خانوادگي ميكرد،در اثناي آن كينه توزي را نشان داد و قتل را بوجود آورد از پس همان كينه توزي!يعني داستان از حالت خانوادگي جنبه پليسي جنايي پيدا كردو...!
آره مشكلات مخالفت خانوادهةا هميشه جلوي پاي جوانان در امر ازدواج هست اما نشان دادنش چرا ديگر بايد با قتل همراه باشد؟ايا اين آگاهسازي هست؟آيا اين نشان دادن يك فرهنگ هست؟ايا اين بيانگر يك ارب و رسم هست؟ايا اين بار مطالعاتي براي بيننده دارد؟آيا واقعا تفكرات يك پدر ايراني اينگونه هست؟زياد دنبالش نگرد دوست من دارم سريال نرگس رو ميگم كه به زمانش شادمهر عزيز در مجله بزرگ ايران-ايران آنرا مورد نقد عمومي قرار داد.
بگذريم.اين فيلمها و سريالها كه پخش ميشوند،تا چه ميزان بار آموزشي از ابعاد مختلف فرهنگي و اجتماعي و غيره را دارا هستند؟اينكه نشون بدهند كه يك جوان ايراني چقدر ميتواند روباه صفت و مكار و كينهجو باشد و دائما دورغ بگويد و همه را فريب دهد و حس انتقام جويي را هم در كنارش نشان بدهيم آنهم با جلوههاي ويژه!باز هم زياد فكر نكن رفيق،سريال پرواز در حباب رو ميگم!اينكه هكه جا شعار پدر مادرها فرزندانشون را درك نميكنند را علم كنند و فكر كنند اينگونه مخاطب جذب ميشودو از اين مسائيل!اصلا تو دوست عزيز چند نفر رو ديد كه چون خانوادش دركش نكردن رفته معتاد شده؟يعني هر كس به قول معروف عاشق شد و خانوادش مخالفت كردن بايد معتاد بشه يا شده؟
به فرض هم كه باشد،آيا نشان دادن اين صحنهها كافي نيست ديگر؟ايا جوانان ما همیشه وهمه وقت دنبال خلاف هستند؟
يعني جوانان ما هرگز كارهاي مثبت نميكنند كه در سريالهاي به نمايش در بياد؟
بابا گفتن از دردهاي جامعه و واقعيتها گفته بشه اما ديگر نه در همه برنامهها!مثل اينكه يك روز يك خواننده گفت ديگه ازت بدم مياد از فرداش همه همين منوال رو پيش گرفتند!
ببينيم مشكلات و دردهاي جوانان فقط عشق و اين چيزهاست؟نشان دادند اينگونه صحنهها چه دردي از مردم دوا ميكند؟چه چيزي به مرد ياد ميدهد؟چه غبار خستگي از ذهن و دل مردم پاك ميكند؟چه چيزي را به آنها ياداور ميشود؟
ببينيم چرا بايد اين سوالات ريج باشد راجع به فيلمها و سريالها كه:
اي بابا اين هم كه آب بستن توش مثل بقيه!يا بگن كه يا بابا چقدر اين تلويزيون از غم و بدبختي نشون ميده!يا مثلا حرف ديگه كه مردم ميگن اينه كه يكبار هم كه ميشينيم پاي تلويزيون همش از ناراحتيها،كلاهبرداريها،دعواها و ... ميگه!و در آخر هر سريال كه همه متفقالقول ميگن كه اين يكي هم مثل بقيه بيمحتوا و بد تمام شد،اصلا اين كارگردانهاي ايراني هميشه آخرش رو بد تموم ميكنن!
صحبت اينجاست،وقتي قرار هست كه يك سريال پخش بشود كه همه جا صحبت از آن خواهد بود،پس چرا اين سريال درش حرف از مسائل فرهنگي و اصالت ايراني نباشد؟همه جا اين روزها حرف از سريال زير تيغ هست.سريالي كه باز هم به نوعي غم و اندوه ناراحتي را به خانهها مياورد.يه طوري كه وقتي صحنه ترحيم و تشييع را نشان ميداد به چشم خود اشكها را ديدم.اين تاثيرگذاري مديون حرفهاي بودن و هنر بازيگران هست و بس!اما چه خوب كه اين تاثيرات به گونهاي باشد كه تا اين اندازه احساس بيننده را خدشه دار نكند.چقدر زيباست صحنههايي كه نقش دايي را ميبينيم!همه چيز از معرفت و مردانگيست.همه چيز بيانگر اصالت ايرانيست.اما چرا فقط يكي بايد اينطوري باشه؟چرا يك سريال؟چرا يك نقش؟چرا همه اول بايد بد باشند بعد پشيمان شوند؟چرا از اول خوبيها را نشان ندهيم؟اصلا چرا بازيگران قابل ما با اين همه توانايي فقط با بازي در سناريو هاي غمگين به چشم ميآيند؟اين مثل اين هست كه هر كس از غم بخواند خواننده بهتري خواهد بود!
چرا همش در سريالها از جنگ و دعوا و كلاهبرداري و قتل و غارت بايد گفته بشه!بابا به خدا ما ايرانيها اينقدرها هم بد نيستيم!
چرا وقتي ميشه چيزهاي خوب را با زيبايي نشان داد،راه مخالف را انتخاب كرد؟به طور كلي به مناسبتهاي گوناگون و با توجه به شرايط و وضعيت تقويمي و تاريخي و فرهنگي ايران،در هر برحهاي از زمان فيلمها و سريالهاي مختلف ساخته ميشود!مثلا در ايام محرم،در ماه مبارك رمضان كه اين جاي بحث دارد كه هر نيم ساعت يكبار يك سريال پخش ميشود و مردم نه از افطاري خوردن چيزي ميفهمند نه از دور همنشينيهاشو الا آخر.همچنين در ايام نوروز و دهه فجر انقلاب!به تازگي هم سريالي به مناسبت دهه فجر از تلويزيون پخش ميشد به نام تاصبح.از اينكه نام اين سريال هرگز ارتباطي به محتوي آن پيدا نكرد نداريم.بگذريم.شروعش كه مثل همه سريالهاي ايراني بيمحتوا بود اما در ادامه مخاطب خودش كه من هم جزوشون بودم را پيدا كرد.اين سريال واقعيتها را گفت و به قول خيلي ها به نسل جوان نشان داد كه يك مادر 3 شهيد ميهد يعني چي!غمها و قصه هاي انقلاب و تاريكي و خفقان پيش از انقلاب.اما لازم نبود كه بعد از اين همه رنج نشان داد يك نقطه عطف در آن پديد بيايد؟خوب نبود كه روشنايي صبح را نشان دهد؟اينكه باز از جدايي و غم و غصه حتي بعد از پيروزي انقلاب صحبت شود ديگه چه چيز براي تحقق معناي اسم سريال قرار ميدهد؟چرا بايد دوباره از نااميدي و غم و جدايي و از دست دادند همديگر صحبت كرد؟چرا تا آخر همه چيز تاريك؟چرا ياس؟چرا باز هم صحبت ار نرسيدن 2 نفر كه همو دوست دارند به همديگه؟چرا بغض؟ما ديدم كه چقدر قشنگ صحنه مبارزات و نامردميهاي ساواك و اختناق آن زمان به تصوير كشيده شد اما جاي اين نبود كه بعد از اينهمه كه مخاطب به تاثر كشيده شد همه چيزي با خوبي و وصال پايان پذيرد؟با اين وضع كسي هم چيزهاي كه در ماقبل آن نشان داده شده بود را فراموش نميكرد و دنبال سرنوشت مستانه نميگشت.
ميخوام بگم كه با اين پاياني كه در قسمتهاي انتهايي داشت اصل موضوع را همه فراموش كردند.با اين كار باز هم حس نااميدي و جداي در رل جوانها چه پسر چه دختر زنده شد.يكي از دستاندركاران همين سريال چند شب پيش در تلويزيون ميگفت شنده دختري نوجوان به خاطر وضعيت و عاقبت نقش مستانه در اين سريال گريه ميكرده و با افتخار ميگويد كه اين نتيجه تاثير هست.خوب حالا كه قرار هست اين سريال تاثير بگذاره چرا اينگونه بگذاره؟اين سريال با اين پايان همه را زده كرد و همه فراموش كردند كه اين سريال چه ميخواست بگويد.من باز هم پس از پايان اين سريال شنيدم كه همه ميگفتند اي بابا اين همه مثل بقيه افتضاح تموم شد.انگار كه خود كارگردان هم خسته شده بود و يهو همه چيز را به 28 سال بعد منتقل كرد.مگه اين سريالها براي مردم ساخته نميشود؟پس چرا باب دل مردم نيست؟چرا به اتقادات مردم توجه نميشه؟تا كي بايد بشينيم فيلم يا سريالهاي را ببينيم كه تا چند وقت بعدش همش بگيم يعني چي شد آخرش؟
گفته ميشه كه بايد از واقعيتها و مسائل روزمره بايد در برنامهها گفت اما آيا وافعا مشكلات ما در گلدكوئست و اين چيزهاست؟يعني واقعا يك سوژه بسيار زيباست؟و نياز جامعه هست؟بارها از اين برنامههاي شعاري و كليشهاي ديدم.چرا يك روز راجعبه ابتكارات و دستاوردهاي جوانان جامعه صحبت نكنيم و فيلم و سريال نسازيم؟مگه نه اينكه اينها هم از واقعيتهاي جامعه هستند؟چرا بايد همهچيز غمناك باشد و و اسم واقعيت جامعه را به خود بگيرد؟الان اينقدر ذهنها مغشوش و ناراحت هست كه كسي ديگر دنبال ديدن غمها نيست.همه دنبال چيزهاي جديد هستند.
اصلا من يك سوال دارم.مگه اين فيلمها و سريالها در شبكههاي ماهوارهاي پخش نميشوند؟خوب اينها كه تا اين اندازه از بدبختيها و بديها ميگويند با اين حساب چه آبرويي براي يك ايراني در خارج از كشور ميماند؟همين ميشود كه فيلمي مثل الكساندر ساخته ميشود كه از ايرانيها در آن به بدي ياد ميشود!ديگه چه وجههاي ميماند براي ما!چرا سريال يا فيلمي از تاريخ باستانيمان نداريم؟چيزي كه از تمدن ايراني حرف بزند!
يك سوال چرا بايد بازيگران ما فقط نقش غمگين بازي كنند و جايزه بگيرند؟سريالها و فيلمهايي به قول معروف آبكي كه بيشترين خرج آن پنچر شدن يك ماشين معموليست!
جايي كه ميشه از نور و روشنايي و اميد گفت،از فرهنگ و تمدن و ادب گفت،از آزادگي و صفا و معرفت گفت،از وصال گفت،هز عشق و پاكيها،از اصالت،پس چرا از نامرديها گفت؟
آخر هفتهها بعضي شبكههاي سيما فيلمهاي مختلف خارجي ميگذارند.خيلي هم اين فيلمها طرفدار دارد.اما چرا در بين اين فيلمها فيلمهاي ايراني نيست؟
مگه شعار نميديم كالاي ايراني استفاده كنيم؟پس مگه اين كالا يا محصول نيست؟اين فيلمهاي پرطرفدار همشون از اندوه و ناراحتي و حيلهگري حرف ميزنند؟
چرا؟چرا؟و باز هم چرا؟با وجود اين همه بازيگر قهار و توانمند كه فقط حضور آنهاست كه مردم را پاي تصاوير كشيده چرا بايد اينگونه باشد؟چرا بازيگران ما تنها غمگين بازي ميكنند؟
اين مثل اين هست كه هواپيماي مدرن نداريم اما خلبانان برجسته و شجاع داريم.
من نه كارشناس هستم نه منتقد اما دلم ميخواست يه طوري حرفهاي مردم رو بزنم.اينها واقعيتهاييست كه بايد گفته ميشد!اينجا اين نكته را ياآور شوم كه اين برنامهها و فيلمها و سريالها براي كارشناسان ساخته نميشوند،اينها براي مردم عام جامعه ساخته ميشوند و از رسانه ملي كه صاحب اصلي آن مردم هستند پخش ميشوند.پس اين حق مردم هست كه برنامهها طوري ساخته شود كه تاثير منفي روي آنها نگذارد!
در آخر هم مجددا فوت كارگردان بزرگ و فرهنگساز كشور ،رسول ملاقليپور را به جامعه هنر سينماي ايران و مردم تسليت عرض مينمايم!
موفق باشيد _________________ سکوتم را به باران هديه کردم , تمام زندگي را گريه کردم , نبودي در فراق شانه هايت ، به هر خاکي رسيدم تکيه کردم |
|