هر وقت با خودم خلوت می کنم این شعر رو زمزمه می کنم
دلا امشب سفر دارم چه سودایی به سر دارم
حکایتهای پر شرر دارم چه بزمی با تو تا سحر دارم
به پرواز آسمان عشق چه خوش رنگین بال و پر دارم
به صحرای بیکران عشق سفر های پر خطر دارم
نمی ترسم از فتنه ی طوفان دلی چون دریای خزر دارم
به بی تابیه قلب عاشقان پیامی از شمس و قمر دارم
من امشب با خدای خود مناجاتی دگر دارم نیایشها به درگاهش ازین شور و شرر دارم
ز لطف بیکران او تشکرها کنم اما
شکایتها به درگاهش ز سودای بشر دارم
نمی ترسم از فتنه ی طوفان دلی چون دریای خزر دارم
به بی تابیه قلب عاشقان پیامی از شمس و قمر دارم _________________
هرکه در سینه دلی داشت به دلداری داد
دل نفرین شده ماست که تنهاست هنوز
هر كس به طريقي دل ما مي شكند
بيگانه جدا دوست جدا مي شكند
بيگانه اگر مي شكند حرفي نيست
من در عجبم دوست چرا مي شكند _________________ عيب هايم جواهراتند اگر از دست دوستي بگيرم...
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours میباشند رفتن به صفحه 1, 2بعدی
صفحه 1 از 2
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید