تاریخ: چهارشنبه 28 تیر 1385 - 20:18 عنوان: نوشته های دکتر علی شریعتی
به نام خدا
چه زبانی صادقتر وزلالتر و بی ریاتر از زبانی که کلماتش ، نه لفظ است ونه خط .
اشک است وهر عبارتش نامه ای ، ضجه ی دردی ،فریاد عاشقانه ی شوقی؟
مگر نه اشک زیبا ترین شعر ،و بی تابترین عشق و گدازترین ایمان و داغترین اشتیاق و تب دار ترین احساس و خالصانه ترین گفتن و لطیف ترین دوست داشتن است .که همه در کوره ی یک دل ، بهم امیخته وذوب شده اند و قطره ای گرم شده اند نامش اشک .
اشک که میبارد و ناله که بر می اید و گریه که اندک اندک در دل می رود و ناگهان در گلو میگیرد و راه نفس را می بندد و ناچار منفجر می شود این زبان صادق و طبیعی شوق و اندوه و درد و عشق یک انسان است. _________________
این مطلب آخرین بار توسط hasan در پنجشنبه 29 تیر 1385 - 05:38 ، و در مجموع 2 بار ویرایش شده است.
من اكنون بر تل خاكستري از همه آتش ها،اميدها و خواستن هايم ايستاده ام
گرداگرد زمين تاريك را مي نگرم
اعماق آسمان تاريك را مي نگرم
و خود را مي نگرم
و در اين نگريستن هاي همه دردناك و همه تلخ
هر لحظه صريح تر و كوبنده تر اين سؤال را از خود مي پرسم:
كه تو اينجا چه مي كني؟
اكنون احساس مي كنم كه
من اينجا ايستاده ام و زمان را مي نگرم كه مي گذرد
همين و همين.... _________________
خدايا
به من زيستني عطا كن ،كه در لحظه مرگ
بر بي ثمري لحظه اي كه براي زيستن گذشته است،
حسرت نخورم و
مُردني عطا كن كه بر بيهودگيش ،
سوگوار نباشم _________________
اين است «امانتي» كه بر دوش آدم سنگيني مي كند
و اين است آن«پيماني»
كه در نخستين بامداد خلقت با خدا بستيم،
و «خلافت» او را در كوير زمين تعهد كرديم
ما براي همين هبوط كرديم،
و اين چنين است كه به سوي او باز مي گرديم.
انسان بيش از زندگي است
آنجا كه هستي پايان مي يابد
او،ادامه مي يابد.... _________________
رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم تا دوست را به ياري نخوانيم،
براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند.
طعم توفيق را مي چشاند.
و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن
و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن
و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن
در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است.
در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند ياد "تنهايي" را در سرت زنده ميكند .
"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است .
" تنها" بودن ، بودني به نيمه است
و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم. _________________
رنج بزرگ يك انسان اين است كه
عظمت او و شخصيت او در قالب فكرهاي كوتاه، در برابر نگاههاي پست و پليد،
و احساس او در روحهاي بسيار آلوده و اندك و تنگ قرار گيرد
انسانيت حد و مرزي نميشناسد ..قبل از آنكه داراي هويت زن و يا مرد بودن باشيم ...انسانيم ..و تكليف آدميت از جنسيت بالاتر است...همديگر را به اين نام بشناسيم ، مقام بالاتري داريم _________________
درد فردوسي درد شکستن درفش کاوياني و تخت و تاج کياني و بر باد رفتن تخمه هاي ساساني است و من درد ديگري دارم ،
درد روحي که در کالبدي زنداني است ،
درد انساني که عالم برايش کم است ، و با اين همه از لحظه اي آنچنان که بخواهد ، از گفتگويي با آنکه مي خواهد ، از گفتن آنچه مي خواهد ، محرومش کردند ،
آزادي مي خواست و ندادند ، عدالت مي خواست و ندادند ،
مي خواست مردم را بفهماند ، نگذاشتند
مي خواست لکه هاي فقر و پستي و ذلت و جهل را از چهره ملتش بزدايد ، نشد ،
مي خواست کاروان بي پناه و بي سرپرستي را راه برد خانه نشينش کردند
مي خواست عمر را همه در ارادت استادش بگذراند مرگ جدائي افکند
مي خواست کسي را دوست بدارد ، امانش را از دستش گرفتند
مي خواست در دنياي بلند انديشه ها يش پرواز کند و با نبوغهاي بزرگ هم آواز شود ، آنها با چند اسب بارکش به گاريش بستند ،
مي خواست از انديشه هايش بگويد نمي فهمند،
از عقيده هايش بگويد نمي گذارند ،
مي خواست آفريدگار آزادي شود اسير زنجيرش کردند
هر چه مي خواست نشد
و هر چه نمي خواست شد
گفتگوهاي تنهايي " دکتر علي شريعتي "
_________________
دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته عمده تقسیم کرده است .
1- آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند ( عمده آدمها . حضورشان مبتنی به فیزیک است . تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند . بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند )
2- آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند ( مردگانی متحرک در جهان . خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته اند . بی شخصیت اند و بی اعتبار . هرگز به چشم نمی آیند . مرده و زنده اشان یکی است )
3- آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند ( آدمهای معتبر و با شخصیت . کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند . کسانی که هماره به خاطر ما می مانند . دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم )
4- آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم هستند ( شگفت انگیز ترین آدمها . در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم . اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم . باز می شناسیم . می فهمیم که آنان چه بودند . چه می گفتند و چه می خواستند . ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان . اما وقتی در برابرشان قرار می گیریم . قفل بر زبانمان می زنند . اختیار از ما سلب میشود . سکوت می کنیم و غرقه در حضور آنان مست می شویم . و درست در زمانی که می روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم . شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد . ) _________________
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours میباشند رفتن به صفحه 1, 2, 3بعدی
صفحه 1 از 3
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید