سلام خدایا به تمام بچه های سایت کمک کن تا همیشه به یادت باشن من همیشه بدون که یه خالقی خوبی مثل تو دارم _________________ خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است / کارم از گریه گذشته براین می خندم
همیشه فکر می کردم هر چقدر به یکی خوبی کنم همون قدر خوبی دریافت می کنم اما اشتباه فکر می کردم!
پارسال همچین روزی یعنی 21 دی ماه 1385 یه دوست رو برای اولین بار از نزدیک ملاقات کردم .یه دوستی که تا 1 ماه پیش همه چیزم بود اما حالا شاید فقط یه خاطره ای ازش تو ذهنم داشته باشم ! فکر می کردم این دیدار ما تازه یه سرآغازه برای رابطه های خیلی قشنگ تر امااشتباه فکر می کردم چرا که من بعد از اون ملاقات بیشتر بهش علاقه مند می شدم و اون بیشتر ازمن فراری می شد. هر شب بجای استفاده از کلمات قشنگ فقط با این جمله که(( انقدر بهم فکر نکن )) دلم رو می شکوند . من دوسش داشتم و خیلی به این جور حرفهاش فکر نمی کردم .ولی رابطمون هرروز کمرنگ تر میشد.روز تولدش بعد از 3 روز جستجو بالاخره یه چیزی برای هدیه تولدش پیدا کردم (امیدوارم پسندیده باشه ) .دوست داشتم حداقل وقتی هدیه بهش می رسه به بهانه تشکر یه زنگ بزنه . فکر نکنید توقع تشکر داشتما ! نه، فقط دوست داشتم صداشو بشنوم. در عوض بهم sms داد ( کامل یادم نیست ) : ای بابا دیگه چرا زحمت کشیدی! شب یلدا بهش زنگ زدم 2 دفعه نیمه کاره قطع شد بار سوم برای خداحافظی تلفنم رو جواب نداد؟!چرا؟مگه من چیکارش کرده بودم؟ به هراین یه بهانه شد که فراموشش کنم .همونطور که همیشه بهش می گفتم ،فراموش کردنش سخت بود اما غیر ممکن نبود
ببخشیدخیلی روده درازی کردم . آخه دلم گرفته بود، گفتم با دوستای خوبم درد دل کنم .امیدوارم به اندازه تموم غصه هایی که نوش جان کردم شمادرعوضش خوشحال باشید _________________
هرکه در سینه دلی داشت به دلداری داد
دل نفرین شده ماست که تنهاست هنوز
سلام فاطی جان هر گذر برای کسی که قدر نگاهت رو نی دونه چشمانتو گریان نکن هر چیزی می گذره چه جدای وچه آشنایی سعی کن از این به بعد دلتو برای کسی که دوست نداره تنگ نکنی _________________ خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است / کارم از گریه گذشته براین می خندم
فاطی جون درکت می کنم _________________ شبي از پشت يک تاريکي غمناک و باراني تو را با لهجه گلهاي نيلوفري صدا کردم. تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم . پس از يک جستجوي نقره اي در کوچه هاي آبي احساس تو را از بين گلهايي که در تنهاييم روئيد با حسرت جدا کردم .
فاطی جان تو این موقیعت خدا رو فراموش نکن این اتفاقیه که همه ما باهاش اشنا شدیم ماانسان ها همیشه کسی که دوسمون نداره رو دوست داریم و اونی که مارو دوست داره اونو دوست نداریم این برات میشه یه تجربه که دفعه بعد بدونی کی رو دوست داشته باشی امید وارم دیگه هیچ وقت برات همچین اتفاقی نیوفته.
شاد باش تا دنیا بروت بخنده _________________ در این دنیا که مردانش عصا از کور می دزدند/ من از خوشباوری آنجا محبت آرزو کردم
فاطی جان خودتونو ناراحت نکنید تا دنیا دنیا بوده و هست از این نا مردمی ها و نا مهربانی ها زیاد می بینی و مطمئن باش شما اولینش و یا اخرینش نیستی .از این بی محبتی ها تو جامعه ما مخصوصا تو وضعیت فعلی زیاد پیش می یاد .شما هم سعی کن فراموشش کنی و حتی دیگه فکرشو نکن .بذار به حساب قسمت .شاید دوستی شما با اون بنده خدا شاید اینده ات رو تباه می کرد شاید هم مشکلات دیگری .خدا خواسته که این دوستی تداوم نداشته باشه.خواست خدا بوده .نمی دونم چقدر به قسمت اعتقاد داری اما بیخیالش شو و به دوستان خوبی که الان داری .فکر کن و قدرشونو بدان .و تو انتخاب دوست خوب و صمیمی بیشتر تامل کن و با دید بازتری با روستان جدید بر خورد کن.
وای چقدر پر حرفی کردم. _________________ سکوتم را به باران هديه کردم , تمام زندگي را گريه کردم , نبودي در فراق شانه هايت ، به هر خاکي رسيدم تکيه کردم
آره محمد رضا جون راست میگه خودتو ناراحت نکن مگه چی شده بابا حالا
داداش محمد رضا چرا نباید به قسمت اعتقاد داشت تازه باید هم اعتقاد داشت چون بعضی موقه همه چیز آدم رو قسمت تعیین می کنه بعضی موقه هم خود آدم می تونه اونو حل کرد ولی بعضی ها رو هم قسمت
پس نتیجه می گیریم که باید به قسمت اعتقاد داشت
هو هو هو هو هو هو هو هو هو
چه قدر حرف زدم
داداش _________________ در این دنیا که مردانش عصا از کور می دزدند/ من از خوشباوری آنجا محبت آرزو کردم
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours میباشند رفتن به صفحه : قبلی1, 2, 3 ... 10, 11, 12, 13بعدی
صفحه 11 از 13
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید