در اخرين لحظه ديدار به
چشمانت نگاه كردم و
گفتم بدان اسمان قلبم
با تو يا بي تو بهاريست
همان لبخندي كه توان را
از من مي ربود بر لبانت
زينت بست.
و به ارامي از من فاصله
گرفتي بي هيچ كلامي.
من خاموش به تو نگاه می كردم
و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت
نحيف لحظه اي فقط لحظه اي مي انديشيد كه
اسمان بهاري يعني ابر
باران رعد وبرق و طوفان
ناگهاني
و اين جمله ،جمله اي
بود بدتر از هر خواهش
براي ماندن و تمنايي
بود براي با او بودن. _________________
هرکه در سینه دلی داشت به دلداری داد
دل نفرین شده ماست که تنهاست هنوز
همه چيز را به خاطر تو دوست دارم
من غم را در سكوت ، سكوت را در شب ، شب را در بستر
و بستر را به خاطر انديشيدن به تو دوست دارم.
من عشق را در اميد، اميد را در تو و تو را در دل ،
و دل را در موقع تپيدن به خاطر تو دوست دارم!!!
و در یک کلمه پر معنا میگم
دوستت دارم _________________ صداي قلبت مي آيد آن را مي شنوم
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours میباشند رفتن به صفحه : قبلی1, 2, 3, 4, 5, 6, 7, 8, 9
صفحه 9 از 9
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید